جمعه 15 دی1385
سلام مهدي.
اين نامه اي كه ميبيني برات نوشتم جواب نامه ايه كه برام ميخواستي بفرستي و دو روزه فكرتو مشغول كرده كه بفرستي ولي خب به خاطر سختگيري هاي هميشگيت نميدونم چرا تا الان برام نفرستاديش ...در هر صورت من جوابشو بهت ميدم.
اول اينكه ازت ميخوام همونجوري كه ميخواستي نامه اي كه برام مينويسي رو تو وبلاگت بذاري تا همه ببينن چي برام نوشتي حالا منم ميخوام هر چي من بهت ميگم رو توي وبلاگت بذاري... پس حتما اينكارو بكن.
اما جواب سوالاتت ...
تو درست فكر ميكردي ... من همه چيزو ميبينم و از همه چيز خبر دارم ... و بازم درست گفتي كه برخلاف اعتقاد خيلي ها من فقط توي روز همه چيزو نميبينم بلكه كاري كردم تا وقتي من اونور دنيام بچه ها اينور دنيا رو ببينن و گزارش بدن ... گواهمم نوريه كه توي شب هست ...
اما اشتباهت اين بود كه من برخلاف نظر تو همه چيزو از بالا نميبينم ... يعني زاويه ي ديدم از اين ارتفاع به اين بلندي نيست بلكه من دقيقا همه جا هستم ... هر جا بشه درجه اي از نور رو تعريف كرد منم هستم و چون تاريكي هم يه جوري بي نوريه توي تاريكي هم هستم!!! و به خاطر همينم هست كه هميشه ميتونم بهترين زاويه ديد رو انتخاب كنم.
من از توي مغزت خبر دارم ... از توي قلبت هم خبر دارم ... از توي مغز و قلب تموم آدماي مرتبط با تو هم خبر دارم ... چون از توي مغز و قلب همه ي آدما خبر دارم ...
هر جا درجه اي از نور قابل تعريف باشه منم هستم (داشت يادت ميرفت ولي يادآوري كردم) ... مطمئنم كه الان داري دنبال اينكه چجوري توي قلبت هستم ميگردي ... ولي بيچارگي بزرگ من اينه كه نميتونم برات دقيقا توضيح بدم كه من چجوري از توي مغز و قلبت خبر دارم ... يعني همين نامه اي هم كه به شيوه ي خودم بهت دادم براي اينكه توي بتوني درك كني بايد يه جايي ميذاشتمش تا ببينيش و باز چون متقاعد بشي كه اين يه نامه است و من اينو برات دادم بايد يه جوري اينو برات توضيح ميدادم ... پس از وجود خودت به عنوان يه فيلتر استفاده كردم ... يعني من كار خودمو كردم و سعي نكردم هيچ توضيحي درمورد نحوه ي كارم بدم و در نتيجه تو هرچقدر وجودت پيشرفته تر باشه بهتر ميتوني دليل كاراي منو بفهمي ... پس حتما تا الان فهميدي چجوري من برات نامه دادم و ديگه بيشتر از اين توضيح نميدم ...
دليل محكمي هم دارم ... كافيه من فقط گوشه اي از واقعيت كارايي رو كه ميكنم بگم ... كافيه فقط بگم چجوري هميشه توي قبلت هستم ... اون موقع است كه تك تك سلولهاي تو بعد از درك اين واقعيت كه اندازش به اندازه ي وسعت من يعني بينهايت هست منبسط ميشن و در نتيجه به خاطر محدود بودن تو همه منفجر ميشن و تو در كوچكترين واحد زمان كه فكر كني متلاشي خواهي شد ...
پس از من نرنج كه چرا هيچي رو بهت نميگم ... (اين رو هم بايد بگم همينقدر كه تو فقط براي فهموندن نوع ميل دادنم مجبور شدي اينهمه توضيح بدي ميزان پيشرفت وجودتو ميگه)
اصلا قصدت از نوشتن اين نامه براي بقيه اين نباشه كه اونا خوششون بياد يا يه چيزي ياد بگيرن يا هر چي ... چون در اصل تويي كه اينا رو درك ميكني و من تنها چيزي كه ازت ميخوام اينه كه تو اينا رو به بقيه بگي و همين ... پس راحت باش و بنويس و بنويس .
اما پرسيده بودي من واقعا دست تكون دادنهاتو وقتي هر روز صبح از خونه بيرون مياي ميبينم يا نه ... خب من جوابتو بالا دادم ... هر جايي كه بشه براش ميزاني از نور تعريف كرد من همونجام. منم هر روز هم براي تو و هم براي هر كس ديگه اي كه برام دست تكون ميده دست تكون ميدم. حتي وقتي نيم ساعت به غروب از بين اون دو تا ساختمون بلند منو ميبيني چون فقط توي اون ساعت اشعه هام ديده ميشه رو هم دوست دارم. اگه تو هميشه توي اون ساعت به عشق ديدن اشعه هام مياي و منتظر ميشي نه به خاطر اينه كه من هر روز يه كار تكراري ميكنم!!! بلكه تو اشعه هاي منو ميبيني چون من ميدونم كه تو دوست داري اشعه هامو ببيني از بين دوتا ساختمون و توي اون لحظه من چيزي نميشم به جز اشعه. اين دقيقا عين اينه كه اگه هر روز صبح كه برام دست تكون ميدي ميبيني من گنده و گرد وايستادم وسط آسمون نه به خاطر اينه كه شغلم اينه ... نه ... من در اون لحظه اونجام چون تو وقتي سرتو بالا ميكني كه برام دست تكون بدي دوست داري منو اونجوري و اونجا ببيني ... دليلم هم اينه كه تو دقيقا يادت نيست دفعه ي اولي كه منو اينجوري ديدي كي هست ... چون اگه اين درست نباشه ميتونستي بگي من دفعه ي اول تو رو اينجوري ديدم و بعدش هميشه عين دفعه ي اول بودي و هيچ ربطي هم به من نداره ... ولي تو يادت نيست ... به خاطر همينم از وقتي كه يادت مياد من همين شكلي بودم ... تو خواستي من اينجوري باشم.
خيليا منو نگاه نميكنن و نميدونن چه شكليم ... دليلشون اينه كه ميگن نور زياد من چشمشونو اذيت ميكنه ... كاملا مشخصه ... نور زياد من اونا رو اذيت ميكنه چون ميخوان كه خورشيدي توي آسمون باشه كه نور زيادش وقتي بهش نگاه ميكني اذيتشون كنه ... به همين راحتي ...
ديگه اينكه چون پرسيدي ميگم كه من از تك تك حركات مغزت خبر دارم ... از توي دلت هم خبر دارم .. از توي دل همه خبر دارم ... از توي دل تموم مردم ايران هم خبر دارم ... همه شون ... همه ي همه شون ... وقتي كه براي قلبت اتفاقي ميفته براي من اينجوريه كه فكر كن يه مانيتوره كه يه طرفش محتوياته قلبته و طرف ديگه ش همه ي عواملي هستن كه ميتونن روي قلبت تاثير بذارن ... و البته تمام اين مانيتور گنده فقط ماله توست و هر آدمي جلوي من يه مانيتور داره ... يعني اينجوري فكر كن.
كاملا مشخصه كه هر كي برداشتهاي تورو از ادراكاتت درباره ي نامه ي من بخونه تورو به هزار و يك دليل متهم ميكنه . ولي نكته ي مهمش اينه كه هيشكي نبايد تورو به خاطر گنگ گويي هات و به ظاهر پراكنده گويي هات موقع تعريف كردن ميل من متهم كنه ... دليلش هم اينه كه شماها وقتي ميتونيد چيزي رو درست تعريف كنيد كه به تموم جوانب اون موضوع اشراف كامل داشته باشيد .... بالا برات توضيح دادم كه چرا شماها نميتونيد به تموم جوانب اين موضوع اشراف داشته باشي (يادته كه ... چون متلاشي ميشيد! همونجوري كه خيليها تا حالا بعد از درك درست اين واقعيت با همون سرعتي كه گفتم متلاشي شدن) ... به خاطر همين بود كه گفتم اينا رو براي همه بگو ...
ميدوني چيه؟! ... من توي قلب و مغز همه بارها و بارها از اين نامه ها گذاشتم ... و از همه شون هم همين درخواست رو كردم كه لطفا هر چي از نامه ي من فهميدي به همه بگو .. اما خيليها به بقيه چيزي نميگن كه البته به درك و به طور كلي به پيشرفت وجودشون بستگي داره ... هدفم هم از اين كار اين بود كه اگه هر كس برداشت خودش رو از نامه ي من به همه ي آدماي ديگه ي توي دنيا بگه چون اين درك از يك وجود محدود اومده براي بقيه قابل فهمه يعني بقيه بعد از فهميدن اين درك متلاشي نميشن ... و چون به تعداد آدما ادراكات مختلفي هست بنابراين به جمع كردن همه ي اين ادراكات محدود دقيقا ميشه گفت به تعداد آدمايي كه اينا رو گفتن خوده تو از اون واقعيت غير قابل درك بيشتر چيزي ميفهمي تا فقط اوني كه از درك خودت فهميدي ... و اون موقع است كه ميشه نامه هاي بيشتري براي ادراك داد نه اينكه همه ش يه نامه رو هي تكرار كنم ... و اون موقع است كه وجود همه پيشرفت ميكنه.
اما شما نميتونين اينكارو بكنين ... اما مهم اينه كه تو اينكارو كردي ...
با توجه به تعريفي كه من توي وجود تو دارم بعد از كار الانت من نامه ي ديگه اي برات ميفرستم كه ذره اي و فقط ذره اي بيشتر از اين نامه ي فعلي از حقيقت گفته.
تا اون موقع هميشه منو حس كن و البته ميدونم كه به يادم هستي.
راستي به فكر قلب چيزهاي موثر روي قلبت نباش ... الان قلب همه شون جلوي چشممه ... به من اعتماد كن و با خيال راحت كارتو بكن.
قربانت
خورشيد
**
نوشته شده توسط مهدي
اين نامه اي كه ميبيني برات نوشتم جواب نامه ايه كه برام ميخواستي بفرستي و دو روزه فكرتو مشغول كرده كه بفرستي ولي خب به خاطر سختگيري هاي هميشگيت نميدونم چرا تا الان برام نفرستاديش ...در هر صورت من جوابشو بهت ميدم.
اول اينكه ازت ميخوام همونجوري كه ميخواستي نامه اي كه برام مينويسي رو تو وبلاگت بذاري تا همه ببينن چي برام نوشتي حالا منم ميخوام هر چي من بهت ميگم رو توي وبلاگت بذاري... پس حتما اينكارو بكن.
اما جواب سوالاتت ...
تو درست فكر ميكردي ... من همه چيزو ميبينم و از همه چيز خبر دارم ... و بازم درست گفتي كه برخلاف اعتقاد خيلي ها من فقط توي روز همه چيزو نميبينم بلكه كاري كردم تا وقتي من اونور دنيام بچه ها اينور دنيا رو ببينن و گزارش بدن ... گواهمم نوريه كه توي شب هست ...
اما اشتباهت اين بود كه من برخلاف نظر تو همه چيزو از بالا نميبينم ... يعني زاويه ي ديدم از اين ارتفاع به اين بلندي نيست بلكه من دقيقا همه جا هستم ... هر جا بشه درجه اي از نور رو تعريف كرد منم هستم و چون تاريكي هم يه جوري بي نوريه توي تاريكي هم هستم!!! و به خاطر همينم هست كه هميشه ميتونم بهترين زاويه ديد رو انتخاب كنم.
من از توي مغزت خبر دارم ... از توي قلبت هم خبر دارم ... از توي مغز و قلب تموم آدماي مرتبط با تو هم خبر دارم ... چون از توي مغز و قلب همه ي آدما خبر دارم ...
هر جا درجه اي از نور قابل تعريف باشه منم هستم (داشت يادت ميرفت ولي يادآوري كردم) ... مطمئنم كه الان داري دنبال اينكه چجوري توي قلبت هستم ميگردي ... ولي بيچارگي بزرگ من اينه كه نميتونم برات دقيقا توضيح بدم كه من چجوري از توي مغز و قلبت خبر دارم ... يعني همين نامه اي هم كه به شيوه ي خودم بهت دادم براي اينكه توي بتوني درك كني بايد يه جايي ميذاشتمش تا ببينيش و باز چون متقاعد بشي كه اين يه نامه است و من اينو برات دادم بايد يه جوري اينو برات توضيح ميدادم ... پس از وجود خودت به عنوان يه فيلتر استفاده كردم ... يعني من كار خودمو كردم و سعي نكردم هيچ توضيحي درمورد نحوه ي كارم بدم و در نتيجه تو هرچقدر وجودت پيشرفته تر باشه بهتر ميتوني دليل كاراي منو بفهمي ... پس حتما تا الان فهميدي چجوري من برات نامه دادم و ديگه بيشتر از اين توضيح نميدم ...
دليل محكمي هم دارم ... كافيه من فقط گوشه اي از واقعيت كارايي رو كه ميكنم بگم ... كافيه فقط بگم چجوري هميشه توي قبلت هستم ... اون موقع است كه تك تك سلولهاي تو بعد از درك اين واقعيت كه اندازش به اندازه ي وسعت من يعني بينهايت هست منبسط ميشن و در نتيجه به خاطر محدود بودن تو همه منفجر ميشن و تو در كوچكترين واحد زمان كه فكر كني متلاشي خواهي شد ...
پس از من نرنج كه چرا هيچي رو بهت نميگم ... (اين رو هم بايد بگم همينقدر كه تو فقط براي فهموندن نوع ميل دادنم مجبور شدي اينهمه توضيح بدي ميزان پيشرفت وجودتو ميگه)
اصلا قصدت از نوشتن اين نامه براي بقيه اين نباشه كه اونا خوششون بياد يا يه چيزي ياد بگيرن يا هر چي ... چون در اصل تويي كه اينا رو درك ميكني و من تنها چيزي كه ازت ميخوام اينه كه تو اينا رو به بقيه بگي و همين ... پس راحت باش و بنويس و بنويس .
اما پرسيده بودي من واقعا دست تكون دادنهاتو وقتي هر روز صبح از خونه بيرون مياي ميبينم يا نه ... خب من جوابتو بالا دادم ... هر جايي كه بشه براش ميزاني از نور تعريف كرد من همونجام. منم هر روز هم براي تو و هم براي هر كس ديگه اي كه برام دست تكون ميده دست تكون ميدم. حتي وقتي نيم ساعت به غروب از بين اون دو تا ساختمون بلند منو ميبيني چون فقط توي اون ساعت اشعه هام ديده ميشه رو هم دوست دارم. اگه تو هميشه توي اون ساعت به عشق ديدن اشعه هام مياي و منتظر ميشي نه به خاطر اينه كه من هر روز يه كار تكراري ميكنم!!! بلكه تو اشعه هاي منو ميبيني چون من ميدونم كه تو دوست داري اشعه هامو ببيني از بين دوتا ساختمون و توي اون لحظه من چيزي نميشم به جز اشعه. اين دقيقا عين اينه كه اگه هر روز صبح كه برام دست تكون ميدي ميبيني من گنده و گرد وايستادم وسط آسمون نه به خاطر اينه كه شغلم اينه ... نه ... من در اون لحظه اونجام چون تو وقتي سرتو بالا ميكني كه برام دست تكون بدي دوست داري منو اونجوري و اونجا ببيني ... دليلم هم اينه كه تو دقيقا يادت نيست دفعه ي اولي كه منو اينجوري ديدي كي هست ... چون اگه اين درست نباشه ميتونستي بگي من دفعه ي اول تو رو اينجوري ديدم و بعدش هميشه عين دفعه ي اول بودي و هيچ ربطي هم به من نداره ... ولي تو يادت نيست ... به خاطر همينم از وقتي كه يادت مياد من همين شكلي بودم ... تو خواستي من اينجوري باشم.
خيليا منو نگاه نميكنن و نميدونن چه شكليم ... دليلشون اينه كه ميگن نور زياد من چشمشونو اذيت ميكنه ... كاملا مشخصه ... نور زياد من اونا رو اذيت ميكنه چون ميخوان كه خورشيدي توي آسمون باشه كه نور زيادش وقتي بهش نگاه ميكني اذيتشون كنه ... به همين راحتي ...
ديگه اينكه چون پرسيدي ميگم كه من از تك تك حركات مغزت خبر دارم ... از توي دلت هم خبر دارم .. از توي دل همه خبر دارم ... از توي دل تموم مردم ايران هم خبر دارم ... همه شون ... همه ي همه شون ... وقتي كه براي قلبت اتفاقي ميفته براي من اينجوريه كه فكر كن يه مانيتوره كه يه طرفش محتوياته قلبته و طرف ديگه ش همه ي عواملي هستن كه ميتونن روي قلبت تاثير بذارن ... و البته تمام اين مانيتور گنده فقط ماله توست و هر آدمي جلوي من يه مانيتور داره ... يعني اينجوري فكر كن.
كاملا مشخصه كه هر كي برداشتهاي تورو از ادراكاتت درباره ي نامه ي من بخونه تورو به هزار و يك دليل متهم ميكنه . ولي نكته ي مهمش اينه كه هيشكي نبايد تورو به خاطر گنگ گويي هات و به ظاهر پراكنده گويي هات موقع تعريف كردن ميل من متهم كنه ... دليلش هم اينه كه شماها وقتي ميتونيد چيزي رو درست تعريف كنيد كه به تموم جوانب اون موضوع اشراف كامل داشته باشيد .... بالا برات توضيح دادم كه چرا شماها نميتونيد به تموم جوانب اين موضوع اشراف داشته باشي (يادته كه ... چون متلاشي ميشيد! همونجوري كه خيليها تا حالا بعد از درك درست اين واقعيت با همون سرعتي كه گفتم متلاشي شدن) ... به خاطر همين بود كه گفتم اينا رو براي همه بگو ...
ميدوني چيه؟! ... من توي قلب و مغز همه بارها و بارها از اين نامه ها گذاشتم ... و از همه شون هم همين درخواست رو كردم كه لطفا هر چي از نامه ي من فهميدي به همه بگو .. اما خيليها به بقيه چيزي نميگن كه البته به درك و به طور كلي به پيشرفت وجودشون بستگي داره ... هدفم هم از اين كار اين بود كه اگه هر كس برداشت خودش رو از نامه ي من به همه ي آدماي ديگه ي توي دنيا بگه چون اين درك از يك وجود محدود اومده براي بقيه قابل فهمه يعني بقيه بعد از فهميدن اين درك متلاشي نميشن ... و چون به تعداد آدما ادراكات مختلفي هست بنابراين به جمع كردن همه ي اين ادراكات محدود دقيقا ميشه گفت به تعداد آدمايي كه اينا رو گفتن خوده تو از اون واقعيت غير قابل درك بيشتر چيزي ميفهمي تا فقط اوني كه از درك خودت فهميدي ... و اون موقع است كه ميشه نامه هاي بيشتري براي ادراك داد نه اينكه همه ش يه نامه رو هي تكرار كنم ... و اون موقع است كه وجود همه پيشرفت ميكنه.
اما شما نميتونين اينكارو بكنين ... اما مهم اينه كه تو اينكارو كردي ...
با توجه به تعريفي كه من توي وجود تو دارم بعد از كار الانت من نامه ي ديگه اي برات ميفرستم كه ذره اي و فقط ذره اي بيشتر از اين نامه ي فعلي از حقيقت گفته.
تا اون موقع هميشه منو حس كن و البته ميدونم كه به يادم هستي.
راستي به فكر قلب چيزهاي موثر روي قلبت نباش ... الان قلب همه شون جلوي چشممه ... به من اعتماد كن و با خيال راحت كارتو بكن.
قربانت
خورشيد
**
نوشته شده توسط مهدي
نوشته شده توسط یه کسی که یه سری حرفایی میزنه که دلیلی.. در ساعت 23:36 | لینک
|
