جمعه 18 آذر1384
اين يه تيكه از ايميلمه كه براي بهترين دوستم نوشته بودم ... فقط مثالشو جدا كردم (الان كه بعد از اين همه سال ميخونم ميبينم عجب چيزي گفتم !!!)
...- يه ليوان نوشابه رو با چند تا يخ مجسم كن (مثلا سه تا !) ... دقيقا تموم آدماي روي زمين يا مثل يخ_اند كه فقط بلدن خودشونو آب كنن (يعني عمرشونو تلف كنن !) و سرمايي كه دارن رو با گرمايي عوض كنن كه باعث نابودي خودشون ميشه (استعداد و فكرشونو بدن و در عوضش يا چيزي نگيرن و يا اگر هم ميگيرن فقط با اون خودشونو از بين ميبرن ... مثل تموم كارگرا يا هر كي داره جون ميكنه كه درعوضش به هيچ برسه ... از آخر يا يخ رو ميندازن بيرون و يا اگه نوشابه سرد باشه اصلا ازش استفاده نميكنن و اون هر روز سردتر و فشرده تر ميشه ! ) ... و اما دسته ي دوم مثل نوشابه اند ... داخل ليوان ميرن و از تموم يخهايي كه اطرافشون هست تا آخرين سرمايي كه دارن استفاده ميكنن و از آخر نوشابه است كه خورده ميشه و يخ دورريخته ميشه (مثل تموم آدماي يا خيلي عوضي و يا خيلي فكور و قابل احترام ... اينا هميشه رئيسن و هميشه يه عده ي خيلي زياد از آدماي دسته ي اول فقط ميان و ميرن تا اينا به هدفشون برسن ... هدفي كه بيشتر مواقع هدف يخ ها نيست بلكه هدف مفروض فقط به خاطر شخص نوشابه است !) ... و اما دسته ي آخر مثل ليوان ميمونن ... (همون بيشتر مردم ! اينا شديدا بيتفاوتن ... بيشترياشون نميفهمن و بقيشون دوست ندارن بفهمن ... فقط ميذارن ازشون استفاده كنن ولي نه چيزي ازشون كم ميشه و نه چيزي اضافه ! به مرور زمان هم بعد از كثيف شدن زياد يا از يادها ميرن يا شكسته ميشن ... بدبخترين آدما همينا هستن ...) ... اما ميشه دو حالتو در نظر گرفت ! يا مثل اين بچه خوبا بگيم كه همه ي اينا ميان و ميرن به خاطر اينكه صاحبشون ازشون راضي ياشه يعني همه ي اينا هدفمنده ... (كه در اينصورت اون كسي كه اينو مطرح ميكنه عوام فريبه يعني همون دسته ي دوم و اون كس كه اينو باور ميكنه خيلي خره يعني دسته ي اول !) و يا ميشه گفت در نهايت هم يخ دور ريخته ميشه و هم نوشابه خورده ميشه و هم ليوان دور انداخته يا شكسته ميشه (كه در اينصورت كسي كه اين حرفو بزنه مثل اين آدمايي ميشه كه بدون اينكه بدونن دعواي بين دو نفر ديگه سر چيه از روي بي عقلي مدام ميگن - صلوات بفرست آقا ... صلوات بفرست و تمومش كن ...- چون يكي بهشون گفته دعوا = اه اه ... حتي شده به قيمت بي عدالتي ! اينا همون دسته ي سوم_اند ...) ... و اما يه حالت ديگه هم هست ... بگيم هر آدم در هر لحظه ميتونه صفت هر كدوم از اين دسته ها رو داشته باشه (به نظر دايناميك ترين حالت ميرسه !) ... بنا به مقتضات اشكال نداره ... اما اون چيزي كه آدمارو ازهم مجزا ميكنه بيشتر بودن يكي از صفتا توشونه ! ولي به شرطي اين حرف قبوله كه هيچ سودي براي زنندش نداشته باشه در اون لحظه يا بعدا ... –
...- يه ليوان نوشابه رو با چند تا يخ مجسم كن (مثلا سه تا !) ... دقيقا تموم آدماي روي زمين يا مثل يخ_اند كه فقط بلدن خودشونو آب كنن (يعني عمرشونو تلف كنن !) و سرمايي كه دارن رو با گرمايي عوض كنن كه باعث نابودي خودشون ميشه (استعداد و فكرشونو بدن و در عوضش يا چيزي نگيرن و يا اگر هم ميگيرن فقط با اون خودشونو از بين ميبرن ... مثل تموم كارگرا يا هر كي داره جون ميكنه كه درعوضش به هيچ برسه ... از آخر يا يخ رو ميندازن بيرون و يا اگه نوشابه سرد باشه اصلا ازش استفاده نميكنن و اون هر روز سردتر و فشرده تر ميشه ! ) ... و اما دسته ي دوم مثل نوشابه اند ... داخل ليوان ميرن و از تموم يخهايي كه اطرافشون هست تا آخرين سرمايي كه دارن استفاده ميكنن و از آخر نوشابه است كه خورده ميشه و يخ دورريخته ميشه (مثل تموم آدماي يا خيلي عوضي و يا خيلي فكور و قابل احترام ... اينا هميشه رئيسن و هميشه يه عده ي خيلي زياد از آدماي دسته ي اول فقط ميان و ميرن تا اينا به هدفشون برسن ... هدفي كه بيشتر مواقع هدف يخ ها نيست بلكه هدف مفروض فقط به خاطر شخص نوشابه است !) ... و اما دسته ي آخر مثل ليوان ميمونن ... (همون بيشتر مردم ! اينا شديدا بيتفاوتن ... بيشترياشون نميفهمن و بقيشون دوست ندارن بفهمن ... فقط ميذارن ازشون استفاده كنن ولي نه چيزي ازشون كم ميشه و نه چيزي اضافه ! به مرور زمان هم بعد از كثيف شدن زياد يا از يادها ميرن يا شكسته ميشن ... بدبخترين آدما همينا هستن ...) ... اما ميشه دو حالتو در نظر گرفت ! يا مثل اين بچه خوبا بگيم كه همه ي اينا ميان و ميرن به خاطر اينكه صاحبشون ازشون راضي ياشه يعني همه ي اينا هدفمنده ... (كه در اينصورت اون كسي كه اينو مطرح ميكنه عوام فريبه يعني همون دسته ي دوم و اون كس كه اينو باور ميكنه خيلي خره يعني دسته ي اول !) و يا ميشه گفت در نهايت هم يخ دور ريخته ميشه و هم نوشابه خورده ميشه و هم ليوان دور انداخته يا شكسته ميشه (كه در اينصورت كسي كه اين حرفو بزنه مثل اين آدمايي ميشه كه بدون اينكه بدونن دعواي بين دو نفر ديگه سر چيه از روي بي عقلي مدام ميگن - صلوات بفرست آقا ... صلوات بفرست و تمومش كن ...- چون يكي بهشون گفته دعوا = اه اه ... حتي شده به قيمت بي عدالتي ! اينا همون دسته ي سوم_اند ...) ... و اما يه حالت ديگه هم هست ... بگيم هر آدم در هر لحظه ميتونه صفت هر كدوم از اين دسته ها رو داشته باشه (به نظر دايناميك ترين حالت ميرسه !) ... بنا به مقتضات اشكال نداره ... اما اون چيزي كه آدمارو ازهم مجزا ميكنه بيشتر بودن يكي از صفتا توشونه ! ولي به شرطي اين حرف قبوله كه هيچ سودي براي زنندش نداشته باشه در اون لحظه يا بعدا ... –
نوشته شده توسط یه کسی که یه سری حرفایی میزنه که دلیلی.. در ساعت 13:26 | لینک
|
