شنبه 21 دی1387
من یک اسبم
شادم
میتازم
میرقصم
میتازم
مینوشم
میتازم
فیلم میشوم
کات میخورم
تمام وجودم را اینسرت فرا میگیرد
فید میشوم... آن هم از نوع اوت
اما همچنان میتازم
میشنوم
جفنگ هایی را... حرفهای حسابی را... یا اصلا چه فرقی میکند... حرفهایی که همه یکرنگ با یک بو و یک مزه اند...
یک مشت حرف را... -مشت- سبب تحقیر میشود... نباید تحقیر کنم... پس:
میشنوم... یک حجم جرف را
میتازم
داد میکشم
حرفهای حسابی را...
جفنگ ها را...
یک مشت حرف را
گلویم را پاره میکنم
میخندم
میتازم
به آیینه یی میرسم
دیگر نمیتازم... می ایستم
خودم را مینگرم
میخندم...
و با گلویی جر خورده بلند فریاد میزنم:
من یک اسبم
نوشته شده توسط یه کسی که یه سری حرفایی میزنه که دلیلی.. در ساعت 9:38 | لینک
|