تبليغاتX
Welcome To mComrates's Weblog . . . یه سری حرف که دلیلی برای خوندنشون نیست - دو تا شبه فیلمنامه ی جدیدم :)

سپاس باد قدوسي را كه اويي هر كه او را " او " تواند خواند حاصل از اويي اوست و بوده ي هر چه شايد كه بود از بود او بود


تقديم به هميشه دوستانم: سجاد و يرهينا


 

من , سه تارم و نازي
***

{تيتراژ ابتدايي - نوشته هاي سفيد روي پس زمينه ي سياه - صداي حسين پناهي}

۱- {داخلي - روز - نماي عمق ميدان}
ضبط بزرگي سمت راست و متمايل به پايين كادر هست و در عمق امين نشسته.
دست امين مياد و ضبط رو خاموش ميكنه (داشت همون آهنگي كه توي تيتراژ ابتدایي گفته رو ميخونده كه امين قطعش ميكنه).

۲- {همون فضاي قبلي - مديوم شات از امين}
امين سه تارش رو برميداره و بعد از يه مكث شروع ميكنه به زدن.

۳- {همون فضاي قبلي - كلوز آپ از صورت امين}
امين با اضطراب شروع ميكنه.

۴- {نماي اصلي - لانگ شات از امين - در حالي كه امين نشسته روي زمين و سرش حدودا به خط افقي وسط كادر ميرسه - پست سرش يه پنجره ي بزرگ با نور سفيد}
امين شروع ميكنه به ساز زدن . آروم آروم ريتمش رو تندتر ميكنه (حدود سي ثانيه)

۵- {كلوز آپ از صورت امين }
در حالي كه پيشونيش عرق كرده و همچنان ادامه ميده.

۶- {همون نماي اصلي}
بعد از حدود ده پونزده ثانيه ي ديگه نازي يه هو سمت راست كادر و كنار امين ظاهر ميشه (عين يه روح).
بعد ناپديد ميشه و سمت چپ كادر و ايستاده و در حالي كه داره به امين نگاه ميكنه ظاهر ميشه.
و همينطور ناپديد ميشه و هر سه تا پنج ثانيه يه بار ظاهر ميشه.
و همينطور كم كم ديگه نازي هاي قبلي ناپديد نميشن اما جديد ها ظاهر ميشن تا اينكه موسيقي به اوج خودش ميرسه و تعدادي نازي همه دارن به امين نگاه ميكنن.
ناگهان در اوج , موسيقي متوقف ميشه و همه ي نازي ها غيب ميشن.
(مكث چند ثانيه اي)
امين دوباره شروع به زدن ميكنه و اينبار يه قطعه ي رويايي (!!!) ميزنه .
آروم آروم نازي از بيرون سمت راست قاب وارد ميشه ... اينبار عين روح نيست و مياد و نزديك به امين وايميسته.
اين قسمت موسيقي هم حدود بيست سي ثانيه طول ميكشه و تموم ميشه.
امين آروم سازش رو زمين ميذاره و به نازي نگاه ميكنه(نگاه عميق).

۷- {فيد اوت}
تيتراژ پاياني . با حرفهاي حسين پناهي.


---------------------------------------------------------------------------------------------------------


۱۰۰۱

شخصيتها: امين - شقايق - پوريا - ليلا
***

{تيتراژ شروع ميشه - نوشته هايي سفيد روي پس زمينه ي سياه - صداي شقايق مياد}
صداي شقايق: اينم اصل ({يا} اينم داستان) هزار و يك ت ... صحيح و سالم.
صداي امين: خب؟ ... قرار بود وقتي اينو بهم ميدي بگي اوني كه از هزار و يك فهميدي چي بوده!

۱- {تيتراژ تموم ميشه - كلوز آپ - داخلي - روز}
چند برگ آچهار روي هم كه روي كاغذي كه روي همه شونه نوشته شده: -۱۰۰۱ * نويسنده * امين-

۲- {مديوم شات- داخلي - روز - امين روي خط عمودي دو سوم سمت راست كادره}
امين داره نگاه عميقي به كاغذها ميكنه ... بدون هيچ كار اضافه اي و البته خيلي با آرامش سيگاري رو از بيرون كادر برميداره و باز خيلي آروم روشنش ميكنه ...
يك پك كش دار بهش ميزنه و دود غليظش رو به سمت دوربين ميده (يك لحظه همه جا سفيد ميشه و امين محو ميشه) و سيگار رو جايي بيرون كادر ميذاره !‌ بدون اينكه نگاهش رو از كاغذها برداره (سيگار رو ميذاره توي جاسيگاري ... سيگار روشنه و داره ميسوزه و امين همچنان به كاغذ ها خيره شده.)

۳- /*/:{روز - داخلي - نماي دو نفره ي ليلا و پوريا - ليلا روي خط عمودي دوسوم سمت چپ قاب و پوريا روي دو سوم سمت راست - نما از پشت سر ليلاست - هر دو تا خيلي به خودشون رسيدن (دو تا جوون امروزي) و لحن صداي هر دو خيلي دستكاري شده است (دوباره عين جوونا) - بازيگر پوريا و ليلا همون بازيگرهاي امين و شقايق با قيافه ي امروزي ان!}
پوريا روبروي ليلا وايستاده و با نگاه پر از انرژي خيلي رسا ميگه: يالا! محكم يكي بزن تو گوشم؟
({و يا اينجوري بگه}
پوريا: -تو چه كاري داري ... فقط محكم بزن!-)

۴- {مديوم شات - فقط ليلا توي كادر - زاويه از كنار - همچنان ليلا روي خط طلايي چپ}
ليلا با تموم زورش در حالي كه از چپ به راست كادر نگاه ميكنه محكم دست راستشو مياره جلو دوربين و با همون قدرت از كادر خارج ميكنه (به پوريا تو گوشي ميزنه) و دوربين در حالي كه روي چهره ي جدي ليلا وايستاده صداي روي متن امين با لحن معمولي ميگه : -و اينجا بود كه پوريا ...-

۵- {كلوز آپ از چهره ي امين - (خارجي و روز؟) - در حالي كه ادامه ي جمله ي قبل رو ميگه - امين روي خط طلايي چپ و نگاهش به راست - شقايق نسبت به امين توي عمق بيشتري از كادره}
امين: -... با خودش فكر كرد كه تونسته به يك و فقط يك حس خوب برسه-
دوربين آروم عقب مياد و امين رو در حالي كه يكي از اون برگه هاي آچهار دستشه و داره داستان رو براي شقايق ميخونه نشون ميده (امين سمت چپ قاب و شقايق راست قاب- شقايق با اشتياق داره گوش ميده). /**/
امين با لبخند نفسي تازه ميكنه و ادامه ميده

۶- {فضاي نماي * با اين تفاوت كه زاويه از كنار - پوريا سمت راست قاب و ليلا چپ}
پوريا با حس خوبي و همون لحن امروزي ميگه: تو اين مدت خيلي دلت ميخواست اينكارو بكني ... نه؟ و ليلا فقط زمينو نگاه ميكنه و پوريا ادامه ميده : -پس من فقط ميمونه يه چيز ديگه ...)
دوربين از اين نما حركت ميكنه به سمت ليلا ميره جوري كه فقط ليلا توي كادر باشه ... در حالي كه ليلا داره پشت به پوريا ميكنه (ليلا روي خط عمودي چپ - نگاهش به سمت چپ) /***/.

۷- {نماي جديد از امين - سيگار خيلي نزديك به دوربين در حالي كه مقداريش سوخته و خاكسترش همچنان داره بيشتر ميشه - سيگاري كه توي زير سيگاريه پايين و مايل به راست كادر و تقريبا يك چهارم كادر رو گرفته - توي فاصله ي دورتري تقريبا توي يك چهارم بالا و چپ تصوير همچنان داره به خارج از قاب به كاغذ ها نگاه ميكنه}/****/
صداي امين كه فرامتني شنيده ميشه و در حال ادامه دادن خوندن داستانه با صداي خيلي موقر و با تفاوت آشكار با صداي پوريا: --فقط ازت ميخوام كه هميشه باهام باشي ... خب؟ -
({به جاي تموم اين جمله ميگه - از قول پوريا}
-... فقط ازت ميخوام عين همون اولا (= اول ها) باشي ... خب؟-
{و يا اينجوري باشه}
-... فقط ازت ميخوام عين اين مدت بهم كم محلي نكني ... خب؟-!!!!)

۸- {ادامه ي نماي ***}
چشمهاي ليلا گشاد ميشه ... در حالتي كه يه ذره خجالت ميكشه و به خاطر همين خجالت نميتونه برگرده و رودررو حرف بزنه در حالي كه تا جايي كه چشمش كار ميكنه به سمت چپش نگاه ميكنه (به سمت دوربين- همچنان ليلا پشت به پورياست) ميگه: -توروخدا ديگه اينو نگو ... خواهش ميكنم -

۹- {ادامه ي نماي **}
امين در حالي كه برگه هاي آچهار دستشه ادامه ميگه: -پوريا اين جوابو ميدونست ... {+ مكث +} يعني يه چيزي بيشتر از يه دونستن عادي ... {+ مكث +} مطمئن بود-

۱۰- {ادامه ي نماي ****}
يه قسمت ديگه از سيگار سوخته ... صداي فرامتني امين شنيده ميشه كه با هيجان ادامه ي داستان رو ميخونه: -... شايد يه جورايي داشت انتظارشو ميكشيد ... فقط در حالي كه سعي ميكرد لبخندش رو حفظ كنه براي اينكه به ليلا ثابت كنه ته دلش هيچي از اون نيست خيلي آروم و آهسته گفت: پس يه بار ديگه بزن تو گوشم-

۱۱- {ادامه ي نماي ** - امين در حال خوندن داستانه و شقايق همچنان خيلي مشتاقانه داره گوش ميده ... هر دو توي كادرند و امين كه سمت چپ كادره يه ذره نزديكتره و شقايق بيشتر توي عمقه}
امين: -اينبار هم ليلا ميزنه ... اما خيلي آرومتر خيلي ملايم تر ... انگار قصد نوازش اونو داشت-

۱۲- {ادامه ي نماي ***}
ليلا در حالي كه روبروي پوريا وايستاده سريع دستشو جمع ميكنه و مياره كنارش و با يه احساس ناراحتي همراه خجالت با سرعت برميگرده ودوباره پشت از پوريا ميكنه ... پوريا هم با كلي خوشحالي كه داره از چشمهاش ميباره سريع از كنار ليلا رد ميشه و ميره جلوي ليلا وايميسته (حالا پوريا سمت چپ قاب و ليلا راست قابه ... در حالي كه پوريا با شعف داره به ليلا نگاه ميكنه و ليلا هم با بغض به زمين خيره شده)

۱۳- {ديزالو به نماي ** - امين دقيقا روي پوريا و شقايق دقيقا روي ليلا ديزالو ميشن}
امين با افتخار ادامه ميده: -پوريا فقط داشت به اين فكر ميكرد كه اگه چك قبلي فقط بهش يك حس خوب داده اين دومي ارزش ۱۰۰۰ تا رو داشته ... و از اين بابت خيلي ذوق داشت چون بازم اين ليلا بود كه بهش ۱۰۰۱ حس خوب داده بود-
({به جاي حس خوب} ؟؟؟)
امين در حالي كه كاغذها رو پايين مياره ميگه: -تموم شد ... خوب بود؟-
شقايق از عمق كادر حركت ميكنه و مياد تا هم عمق امين ميشه و با گويش معمولي و با همون شعف ميگه: -به نظر من كه عالي بود ... يعني براي اولين شبه داستانت خيلي خوب بود ... ولي خب يه چيزي ميگم ناراحت نشو ! قبول كن خيلي مسخره است يكي بياد و به اون يكي بگه بيا بزن تو گوشم ... اونم دو بار ... يعني يه جورايي غير واقعيه ... قبول داري؟-

۱۴- {يك كلوز آپ از زاويه ي بالا به پايين از سيگار}
تموم سيگار سوخته و ديگه خاموش شده (امين ديده نميشه).

۱۵- {داخلي - روز - مديوم شات فقط از امين - در حالي كه لباسهاي نماي **** به تنشه (امين و شقايق توي هر كدوم از نماهاي ** و *** و **** يك لباس متفاوت با دوتاي ديگه پوشيدن)}
{فقط امين توي كادره و سمت چپه و داره به بيرون قاب سمت راست نگاه ميكنه - در خونه باز و انگار شقايق بيرون در وايستاده ولي ديده نميشه - خوده در صفحه رو نصف ميكنه}
صداي شقايق از بيرون كادر مياد كه با همون شعف هميشگيش ميگه: -اينم اصل ({يا} اينم داستان) هزار و يك ت ... صحيح و سالم.-
امين خيلي معمولي و كمي هم بي تفاوت جواب ميده: خب؟ ... قرار بود وقتي اينو بهم ميدي بگي اوني كه از هزار و يك فهميدي چي بوده!-
صداي شقايق(آهسته و شمرده شمرده حرف ميزنه) : -(مكث +) توي هزار و يك ت يكي از اون يك ها من بودم و اون يكي هم تو بودي ... (+ مكث +) و بينمون هم دو تا صفر-
چند ثانيه دوربين توي همون نما در حالي كه فقط امين ديده ميشه صبر ميكنه و كات ميشه به صفحه ي سياه و تيتراژ پاياني.
 

 

نوشته شده توسط یه کسی که یه سری حرفایی میزنه که دلیلی.. در ساعت 15:1 | لینک  | 
 

Email Address : mComrates@yahoo.com